تبلیغات
نیلوفر آبی
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی
من یک جامعه شناس نیستم، اما می توانم این سخن را با شجاعت بگویم که هیچ کشوری و هیچ جامعه ای در روی کره زمین از لحاظ حقوقی و دموکراسی کامل نیست. تنها چیزی که باعث تفاوت آشکار و عمیق این جوامع با هم شده، نوع فرهنگ غالب مردمان همان سرزمین است. به عبارت دیگر، میزان دموکراسی و آزادی و حقوق شهروندی هر شخص در جهان به مقدار آگاهی و حق خواهی مردم همان سرزمین بستگی دارد. اکنون در ایران بدی ها و خوبیهایی وجود دارد که در هر سرزمین دیگری در کره ی زمین وجود داشته، دارد و یا تا سالها خواهد داشت. این دست اندازهای اجتماعی نیاز به زمان و افزایش آگاهی مردمان دارد. 
هرچقدر مردم بیشتر دانش و آگاهی خود را در هر عرصه ای بالا ببرند، نوع حکومت با توجه به رفتار آنها تغییر خواهد کرد. غالب فکری یا پس زمینه ی فکری مردم است که به یک حکومت چه بد و چه خوب ساختاری می بخشد. 

اکنون ایران ما، نیاز به زمان دارد... نیاز به مردمی دارد که دلسوز باشند، نیاز به مردمی دارد که در خیابان احترام به یکدیگر را بلد باشند. امکان ندارد کشوری که مردمش رانندگی در آن را به زشتی انجام میدهند، یک کشور توسعه یافته را بسازند. یک کشور برای توسعه نیاز به یک هارمونی وسیع در تمام عرصه دارد، فرهنگ، علم، اقتصاد... همگی با تارو و پودی به یکدیگر تنیده شده اند. تا هر سه مورد با هم به اوج نرسند هیچ جامعه ای پیشرفت نخواهد کرد.

تمام آنچه که می خواهم بگویم این است... 
که هر جامعه ای تنها به اندازه ی میزان شعور مردمانش پیشرفت می کند.



گویا توافق شد. انرژی هسته ای، چه خوب و چه بد... بهانه ای شد برای از دست رفتن زمان جوانی ما. نمی توان همه ی مسائل را به گردن اوضاع مملکت انداخت. اما گاهی فقط همین اوضاع مملکت هست که سرنوشت تو رو تعیین می کنه.

starlife
در تعریف یک موجود زنده 4 اصل وجود دارد: 1- پاسخ به محرک، 2- تولید مثل، 3- رشد، 4- بقا و ترمیم خود. 
با این 4 اصل موجود می توانیم بین دو چز تمایز بزرگی قائل شویم. می توانیم بگویم سنگ زنده نیست اما اردک زنده است. ملخ زنده است اما توپ فوتبال نه، با این شناخت می توانیم خود را بر روی سیاره زمین ببینیم که در وسعتی بی نهایت بزرگ از جهان هستی، به نظر تنها موجودات زنده آن هستیم. این درک اولیه ی ما انسانها از روزگاران ابتدایی هوشمند شدن ماست. اما اگر کمی موشکافانه تر به موضوع نگاه کنیم متوجه می شویم مشابه این ویژگی در چیزهایی هم وجود دارد که تا به الان آنها را زنده نمی پنداشتیم. برای نمونه ستاره ها در نظر بگیرید. 
ستارگان متولد شده، رشد می کنند و میمرند و بستری برای تولید ستارگانی دیگر را فراهم می کنند. یک ستاره از تجمع گازهای داغ تحت تاثیر نیروی گرانشی به وجود می آید، زمانی که شرایط برای شکوفایی اش فراهم شد با همجوشی های پی در پی رشد می کند... تا اینکه سرانجام سوختش تمام شده و یا توجه به میزان اندازه و گرانشی که دارد از طریق انفجارش یک ستاره، یا سیاه چاله و یا تنها ابری از گازها و ذرات را ایجاد می کند که هر کدام می توانند در نهایت برای تولید یک ستاره دیگر به کار آیند.  اما در اینجا یک اصل جا می ماند و آن هم پاسخگویی به محرک هست. 
در نگاه اول به نظر نمی رسد ستاره ها به توانند به محرکها پاسخ دهند. اما اگر دوباره عمیق تر به جهان نگاه کنیم خواهیم دید تمام جهان هستی به محرک خود پاسخ می دهد. به عبارت دیگر تمام جهانی که امروز پیش روی دانشمندان وجود دارد همانند اکوسیستمی است که پر از واکنش های زنجیره ای و دومینو وار است که به یکدیگر وابسته اند. چه آن ملخ ها وجود داشته باشند و چه نباشند این جهان همچون موجود زنده ای عمل می کند که بی هدف و بر اساس تصادف راهش را برای چرا به چراگاه ابعا فضا و زمان باز کرده است.
فکر کردن به این موضوع که همه چیز یا زنده است و یا مرده و تمایزی بین زنده و مرده وجود ندارد ما را به این نتیجه میرساند که همه چیز همان اندازه که بود وجود دارد و وجود خواهد داشت، با مرگ من و شما چیزی از جهان هستی کم نمیشود، و تنها از شکلی به شکلی دیگر مبدل شده و بر لوح موجودات جهان هستی نقش بسته خواهد ماند.
کمی به این بیاندیشیم که جهان هستی با ما یا بدون ما چه فرقی می کرد؟ او همچنان به کارش ادامه می داد. یک تسلسل خواهد بود یا یک اتفاق تکرار نشدنی؟

:: نیلوفرآبی 7 ساله شد ::

زمان زیادی گذشته است. 7 سال برای بسیاری از موجودات زنده یک عمر کامل است و برای انسان یک دوره ی طولانی و پر خاطره. 7 سال از زمانی که این وبلاگ متولد شد می گذرد. چه روزهای پر ملال و سهمگینی که با این برگ های وبلاگ در هم تنیده شد و چه لحظه های شیرینی که به نوشتن های شیرین تر منجر گشت. حجم خاطره هایی که هر کدام به اندازه ی نوشتن چندین وبلاگ هستند. حجم خاطراتی که مانند داستانهای یک رمان خواندنی است.
چه تجربه هایی که در این 7 سال به سراغم آمد و بسیاری از آنها در این کتیبه نگاشته نگشت و تنها بر روی دلم حکاکی شد.
و اکنون...
که بادهای سمی و خفه کننده ی زندگی وزیدنش بیشتر شده، چاره ای نیست که با نهایت بی میلی با آن هم جهت گشت... تمام فیزیکت هم، هم جهت باشد... افکارت مال خودت است. گاهی تو در چشم مردم به اندازه ی جسمت و به اندازه ای که آنها قادر به درکش نیستند کوچکی. انقدر کوچک که به ابلهی می نمایی!!! این زخم ناشی از حرفهای ناگفتنی و گرانبهای توست... که همیشه نا گفته می ماند. و اندکی آنها را می شنوند و می دانند.
در نخستین لمحه از بازگشتم، سخن هایی خواهم گفت که درهایی به سمت ناگفته های بیشتر باز خواهد کرد...

774

سربازی


دیدگاه

س ر ب ا ز ی

متاسفانه بخاطر شروع سربازیم و کمبود وقت فراغت، وبلاگم بیشتر از قبل متروک شده... خب اما از چند صد مطلب موجود در وبلاگم همچنان بازدید خوبی میشه.
موضوع دیگه که راجبه خودمه اینه که از الان تا پایان سربازیم 18 ماه و 12 روز مونده... میگن زود میگذره این مدت به شرط اینکه سخت نگیریمو هر روز به فکر "کی تموم شدنش" نباشیم. بودن در هر بخش زندگی، مثلاً چنین بحش های ناخواسته ای مثل سربازی، به آدم یاد  میده چطور با وجود محدود بودن، و گذر نه چندان مفیدش بتونیم نکات مثبت و پر فایده ای رو برای آینده مون جمع کنیم. هرچند اگه نا چیز باشه.

امیدوارم این مدت هم بدون مشکلی سپری بشه... همونطور که 25 سال از عمرم گذشته و با مشکلات کوچیک و بزرگ و بسیاری رو در رو شدم بعد از سربازی هم مشکلات برای ملاقات با من توی صف ایستاده منتظزم هستن.
درسته درگیر سربازی م، چون خوشبختانه راه دور نیست محل خدمتم، میتونم به خونه و کامپیوترم دسترسی داشته باشم. پس در این روزهای سربازی هم مطالب مختلف مورد پسند خودم رو قرار میدم.

1 2 3 4 5 6 7 ...