تبلیغات
نیلوفر آبی - مطالب ابر راز
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی

راز عشق در احترام متقابل است .*

*احساسات متغییرند ، اما احترام دو طرف ثابت

می ماند .اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو

متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن.

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.*


{راز عشق در تواضع است . این صفت به هیج وجه نشانه تظاهر نیست . بلکه نشان دهندۀ احساس و

تفکری قوی است . میان دونفری که یکدیگر را دوست دارند،تواضع مانند جویبارآرامی است که چشمۀ

محبت آنها را تازه و باطراوت نگه می دارد.}


اگه فکر می کنی تنهایی...اگه فکر می کنی هیچ کسی نیست که دستتو بگیره... اگه فکر می کنی دلت پر از دردو کسیو نداری باهاش دردو دل کنی...

اگه... اگه... اگه... آره تو هیچ کسیو نداری...درست فکر کردی... هیچ کسی نیست... هرچقدرم بخوای از این چارچوب بری بیرون بیشتر در این تنهایی غرق می شی...

نه! هنوز زوده برای نا امیدی... مگه چقدر از زندگیت گذشته... فوق فوقش 20 سال...!!! بذا 20 سال دیگه به همین سختی بگذره... چه اشکالی داره مگه...

چیه؟ خیلی بسته حرف می زنم؟ نه اتفاقاً تو نوشته هام پر از دادو فریاد که فقط اونایی که گوششون از سنگینیه شلوغیه دنیا پره صدامو می شنوم... بعضی وقتا به طرز فکر بعضی آدما نگاه می کنم و به سبک نگاهشون به زندگی می گم خوش به حالشون... چه چیزای بی اهمیتی براشون مهمه... اونوقت ما که به چیزای دیگه فکر می کنیم درد غربتو هم باید تحمل کنیم...نمی خوام اینجا مثله همیشه حرفای تکراری بزنم... می خوام بگم اگه خیلی چیزا دست تو نیست... خوب نیست دیگه... تو که از نظر مادی 60و 70 کیلو بیشتر نیستی حجم بدنتم مگه چقدره؟ حالا درسته ذهنت پاشو فراتر از این جاها می ذاره... می ری به کهکشونها... به سیاره ها... به رویاهایی که خیلی واقعی هستن و من اسمشو می ذارم حقیقت...حقیقتی که تو رویاهامون هست و دروغی که ما در اون حضور داریم... نمی خوام دروغ بگم... و نمی گم... پس من انقدر نیستم... من به ستاره ها فکر می کنم... اگه ستاره ها شبها بهم چشمک می زنن.. اگه ماه اونجوری جلوه میکنه... پس نمی خوام پام رو زمین بمونه... می خوام از این خونه ی کوچیک خسته کننده بیام بیرون...

اگه دریاچه ی ذهن تو پر از ماهی های مرده است... پس بی خیال دریاچه بشو... ذهنت که محدود نیس... به اقیانوس بی کرانی فکر کن که همی چیز توش جاودونه است...

چرا جاودونه است؟ خوب قبل از اینکه بدنت به وجود بیاد تمام بدنت به شکل دیگه ای در هستی جود داشت... تمام سلولهای بدنت یا جزئی از خاک؛آب،گل؛حتا مگس! بودن و تنها چیزی که بهت اضافه شده دلته!

بعد رفتنت تنها چیزی که ازت باقی می مونه چیه؟ دوباره همین سلولها و اجزا و پیکرت به خاک و گُلو طبیعت بر می گرده... در واقع تو شکل خاصی از نظم هستی... تو برای چند سال منظم شده ی بخش های مختلف طبیعت هستی... پس نگاه کن... هیچیت مال خودت نیست...

این روند تکرار می شه... و انقدر تکرار می شه که طبیعت بهترین شکل تو رو بسازه... چیزی که جالبه اینه که تناسخ با همه ی منسوخ شدنش از جنبه ی مادی هنوز قابل بررسیه... چون تمام پیکر و اعضا و جوارت بهدن به چیزهای دیگه تبدیل می شه... اما اون چیزی که بهت اضافه شده بودت و جدید بود یعنی دلت پس کجا می ره؟...

پس درک این تنهایی به عهده ی خودته... با دل خودت هر کاری دوس داری بکن... هزار بار عاشق بشو... هزار باز تیکه پارش کن... اما حواست باشه دلتو به ازای چه چیزی داری می فروشی...؟؟؟

اگه حالا 20 سال گذشته از اومدنت.... ببین با دلت چه کارایی کردی... می دونی بزرگی دلت به چی بستگی داره؟ همه می گن قلب با دل متضاده اما من می گم نه... این عقلته که دلتو بزرگ یا کوچیک می کنه.... یه رابطه ی کاملاً مستقیم... هرچی عقلت بیشتر باشه دلتم بزرگتره...

بگذریم... حالا هر چه قدر هم تنهایی... و داری حسش می کنی... به زودی تنها تر می شی... و هیچ کس از این قاعده مستثنا نیست... حالا یه نگاه به خودت بنداز... ببین چشمات تو زندگی بیشتر به چه چیزی نگاه می کنن...

نگاه تو روش زندگیته... واسه رسیدن به عشقت منتظر کسی نباش... هیچ کس برات کاری نمی کنه... نگاهتو به سمتی ببر که یه راه تاره برات باز کنه!

آها تا یادم نرفته بگم می دونی دلت سرنوشتش چیه؟


مستند معروف راز را تا حالا دیده اید و یا کتاب چاپ شده ی آن را خوانده اید؟؟؟ راندا برن کسی ایست که جرقه ای بزرگ در جهان ایجاد کرد به حدی که فروش کتاب و مستند ساخته ی او جهانی را تکان داد...

             نیلوفر آبی- نیلوفر زندگی

من اینجا قصد تفسیر این اثر رو ندارم اما می خوام از چند تا مبحثی که در قانون راز یا همون قانون جاذبه مطرح شده استفاده کنم.

چندین و چند بار این کتاب رو خوندم و چندین بار هم مستند راز را تماشا کردم و در آخر به یک نتیجه ی کلی رسیدم که می توان گفت لوپ کلام راندا برن این است که همه ی ما آدمها خدای زندگی خود هستیم... و ما خودمان با افکارمان با نوع نگاهمان به زندگی خودمان شکل می دهیم... کسی که همیشه در بدبینی و نا امیدی به سر ببرد نمی تواند انتظار روزهای بهتر داشته باشد و کسی که همواره شاد باشد و امید داشته باشد به ندرت به دردسر می افتد... کسانی که همواره از زندگی خود و دیگران شکوه می کنند همیشه در آه و افسوس خود غوطه ور می شوند...

اما چگونه می توان شاد بود... چگونه می توان از مراحل سخت زندگی عبور کرد... چگونه می تواند در حوادث گوناگون امیدوار بود و شاد زیست....

جواب همه ی سوال ها در این است که ما از زندگی خودمان چه می خواهیم... اگر می خواهیم به شادی برسیم می بایست شروع کنیم... از همین حالا بی هیچ دلیلی می توان شاد بود... یادتان باشد شاد بودن دلیلی نمی خواهد... شاید تو هم همیشه به زندگی دیگران نگاه می کنی و افسوس می خوری و می گویی کاش منم آن زندگی را داشتم اما تو چه می دانی که آن زندگی برایش چگونه می گذرد... بیش تر از این که حواست به زندگی دیگران باشد حواست را متمرکز زندگی خود بکن...

                       way of life...- waterlily

یادت باشد ارزش هرکس به اندوخته هایی است که در ذهن خودش دارد یعنی همون عقل تو! هرچه عقلت بیشتر باشه بیشتر به مسائل پی می بری و مسائل پیش پا افتاده که برای دیگران مهمه برای تو بی ارزش می شه و مسائلی که برای دیگران مهم نیست برای تو ارزشمند و این رازی ایست که تو رو به حقیقت می رسونه... پس اون چیزی که برای تو شادی رو به ارمغان می آره نوع تفکر و دیدگاه توئه...!

در قانون جاذبه هم اصل نوع تفکر و دیدگاه ماست...

اعتماد بنفس کلید دیگر شادی است البته اعتماد بنفس را می توان نردبان رسیدن به قله ی اهداف هم دانست.

سخن بی تکلف:

کجای راه زندگیت هستی... می پرسی راه زندگی؟ آره راه زندگی... از روز اولی که به دنیا اومدی و تا حالا تو در حال عبوری... مسیری که تو طی کردی بستگی به سعی و تلاشت داره...

باور کن اگه دارم این حرفارو می زنم واسه اینه که خودم تجربش کردم... این دنیا هرچی بخوای بهت می ده... فقط باید در مسیرش قرار بگیری و برای رسیدن به اون تلاش کنی... شاید راندا برن توی کتابش به این نکته کم توجه کرده که برای رسیدن به هدفت باید زحمت بکشی و تلاش کنی و توی این مسیر همیشه امید داشته باشی و به بقیه کمک کنی...

یادت نره: تو خدای زندگی خودت هستی... ایمان بیار

نوشته های نا تمام نیلوفر زندگی همچنان ادامه دارد...