تبلیغات
نیلوفر آبی - مطالب ابر زندگی
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی

******************************************************************

به جمعیت حیونهای زمین نگاه کن... به جامعه ی طبیعت زمین... چشماتو نبیند لطفاً... فقط یه لحظه به رقابت بین این حیونها نگاه کن...

به جنگ تن به تن شیرها، گوزن ها، گاو میش ها نگاه کن... حتا جنگ بین دو تا عنکبوت... این اسمش رقابت برای بقاست...

هنوز چشماتو نبند... ولی مردمک چشمات رو برگردون به سمت آدمها... جنگ ها رو ببین... خون ها ی روی زمین رو ببین... این ادم روح خداش توشه... ما که ندیدیم... این طوری می گن... شما جدی نگیرین...

روح خدا توی آدمهاست ولی اونها اصلاً شبیه آدمها رفتار نمی کنن...

چشمات رو باز کن... چیه! طالقت دیدنش رو نداری... آدمها هم می خوان رقابت کنن... برای بقا... این دنیا دنیای منظمیه... ولی اونا نظمش رو به هم زدن...

ضعیف ها می میرن و جاشون رو می دن به قوی ترها... این یک انتخاب طبیعیه... داروین می تونست این نظریه رو برای انسانها هم بده...

حالا تو باید با تمام وجودت این لحظه هارو تحمل کنی... تو کاری نمی تونی بکنی... خودت رو باید نجات بدی... قبل از اینکه مثل اونها بشی...

مثه اینکه خوابت می اد... چشمات رو ببند... و به شهر رویاییت فکر کن...

 


مطمئنم که این پست رو به جز 4 یا 5 نفر هیچ کس دیگه ای نمی خونه! یعنی هیچ کس وقتشو نداره! همه سرگرم کارن! واقعاً آدم شک می کنه که کارایی که اونا انجام می دن اسمش واقعاً کاره یا نه؟!

می خوام توی این پست از زندگی بگم! آره پدیده ای به نام زندگی! چقدر در موردش فکر کردین؟ اصلاً در موردش فکر کردین؟ اصلاً شما فکر می کنین؟ وقت فکر کردن دارین! راستی تا یادم نرفته اگه حوصلت از نوشته هام سر رفته می تونی همین الان از وبلاگم بری! شرمنده که هیچ چیز جالبی توی پستم نذاشتم تا دانلودش کنی یا از روش کپی بگیری! بخش کوتاهی از زندگی ما دوره ی جوونیه! دوره ای که توش حال می کنی واسه خودت! آزاد باشیو کسی بهت گیر نده! چه آزادی باشه و چه نباشه به هر حال تو محکوم هستی که زندگی کنی! www.waterlily.mihanblog.comمی دونی چرا؟ چون قبل از اینکه به دنیا بیای کسی ازت اجازه نگرفته! همینکه چشاتو وا کردی دیدی  اومدی این دنیا!روزها پشت سر هم می گذرن و تو توی اتفاقات تلخ و شیرین زندگیت گم می شی، تا چشاتو وا می کنی می بینی ... کلی از عمرت گذشته... حالا توی هر وضعیتی که هستی چه فقیر و چه ثروتمند چه آزاد و چه در بند باید زندگی کنی... قراره یک دقیقه بعد چه اتفاقی بیفته... نمی دونی... چه آدم افسرده ای باشیو چه شاد...

چه متفکر باشیو چه بی خیال این راه نرفته رو باید بری... راه زندگی رو می گم! دوران جنینیت یادته؟ وقتی که از در آغوش گرفتن دو تا سلول به وجود اومدی؟ بعد شدی 4 سلول بعد 8 تا و الانم که بی نهایت سلول داری!!! می تونی به یادت بیاری...؟ که به تو چی گذشت؟


نمی دونم نظرتون راجع به مرگ چیه! اما هرچی که هست به خودتون مربوطه چون یه مسئله ی شخصی به حساب می آد و به مقدار آگاهی و عقل خودتون بستگی داره... اما هممون یکپارچه قبول داریم که یک روز می میریم... اما توی راه زندگی بعضی ها هستن که در تمام زندگیشون مرده به حساب می آن یعنی یه نوع پوچی در زندگیشون به چشم می آد.  تکلیف خودشون با خودشون معلوم نیست و همیشه توی تشویش و اضطراب فرصت های از دست رفته هستن و در واقع همیشه در حسرت و افسوس به سر می برند. اما این دفعه پای پابلو نرودا به فرش نیلوفر آبی باز می شه... پابلو نرودای بیچاره با امید بسیاری این جمله هارو گفته اما به قول یکی از دوستان این جمله ها فقط در حد جمله باقی موندن و کمتر کسی به معنای واقعی زندگی پی برده... قبل از اینکه به حرفای پابلو نرودا گوش بدین اگه دوست داشتین به سوال من اول جواب بدین:

اگه قبل از اینکه وارد این دنیا بشی ازت بپرسن می خوای در چه قالبی وارد این دنیا بشی چی جواب می دی؟ (به عنوان یه انسان ، یه درخت، یه قطره آب،به شکل گل نرگس، به شکل فرشته... دوست داشتی چی بودی؟)

Live

***

به آرامی آغاز به مردن می کنی،

اگر سفر نکنی،

اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند!

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده ی عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی،

اگر رنگهای نتفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به ارامی آغاز به مردن می کنی

اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند

و ضربان قلب را تند تر می کنند،

دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی

اگر ورایای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

اگر حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی...

امروز مخاطره کن...

امروز زندگی را آغاز کن...

نگذار به ارامی بمیری...


                ایمان به خدا...- نیلوفر آبی

اشوی محبوب آیا به خدا ایمان دارید ؟ من به ایمان آوردن باور ندارم . نخست این باید فهمیده شود . هیچكس از من نمی پرسد : « آیا به خورشید ایمان داری ؟ آیا به ماه ایمان داری ؟ » هیچكس آن سؤال را از من نمی پرسد . با میلیونها نفر دیدار كرده ام ، و برای سی سال به هزاران پرسش پاسخ گفته ام . هیچكس از من نپرسید : « آیا به گل رز ایمان داری ؟ » نیازی وجود ندارد . تو می توانی ببینی : گل رز آنجاست یا آنجا نیست . فقط اوهام ، نه حقایق ، باید ایمان آورده شوند . خدا بزرگترین توهمی است كه بشر خلق كرده است . از این رو تو باید به او ایمان بیاوری . و چرا انسان چنین توهمی از خدا خلق كرده است ؟ باید نیازی درونی وجود داشته باشد . من آن نیاز را ندارم بنابراین پرسشی وجود ندارد . اما بگذار برایت توضیح دهم كه چرا مردم به خدا ایمان دارند . یكی از چیزهای مهم كه باید فهمیده شود درباره ی ذهن انسان است ذهن همیشه در جستجو ی معنا در زندگی است . اگر معنایی وجود نداشته باشد ، ناگهان به تو این احساس دست می دهد كه اینجا چه می كنی؟


1 2