تبلیغات
نیلوفر آبی - مطالب ابر عشق
در بازدید

فهم شما از حقیقت پیرامون بستگی به میزان دانش شما از جهان هستی دارد، نه به باور هایتان.

متولد اردیبهشت 1368، در بهشت ایران یعنی مازندران و فعلاً کارشناس بهداشت حرفه ای هستم ولی... تخصصم چیز دیگه س، یعنی طراح گرافیک کامپیوتری هم هستم و در زمینه طراحی وب هم دستی بر آتش دارم ، این وبلاگ هم بیان هر نوعی از لحظه ها، حس ها، اتفاق ها، تجربه ها و علاقه های من در زندگی هست... تا حدی که قابل اشتراک گذاشتن باشه...

بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید ماه گذشته
بازدید کل
آخرین آپدیت :

پونیشا :: نیروی کار مجازی
خب می دونم چشم انتظار بودین تا بالاخره ثمره ی 2 هفته تلاش برای صفحه آرایی و طراحی ویژه نامه ی دانشگاه عشق رو ببینین. طبق معمول محتوای این اثر هیچ ربطی به من نداره. و من با هیچ کدوم از حرفهایی که تو مجله زده شده نه موافقم و نه مخالف!!! من فقط کارمو انجام دادم. کاری که خیلی بیشتر از میزان مزدی که دریافت کردم می ارزید. ولی متاسفانه از اونجا که در نخستین تجربه های کاری قرار دارم و بیشتر از پول نیاز به تجربه ی بیشتر و اسم و شناخت بیشتری دارم از لحاظ مادی آنچنان برام مهم نبوده. چون به راحتی می تونستم طراحی این مجله رو رد کنم. مهمترین چیزی که من بدست آوردم این بود که توی صفحه ارایی قرار نیست ما با اضافه کردن المنتهای زیاد و متنوع صفحه رو شلوغ پلوغ کنیم! بلکه مهم اینه که توی هر صفحه باید از کمترین و ساده ترین اشیاه در بهترین حالت ممکن استفاده کرد. در حالی که توی نشریه ی مشکات(اولین تجربه ی طراحی و دانشگاه عشقصفحه ارایی) بی تجربگی باعث شده بود که صفحات شلوغ بشن و اون پیچیدگی جذابیتی نداره.
حاشیه جات طراحی این ویژه نامه:
* نویسنده ی نشریه از دانشکده ی داروسازی دانشگاه علوم پزشکی مازندرانه! و من هم که تو دانشکده ی بهداشت(حرفه ای) هستم همدیگرو از شروع کار نشریه ی مشکات 2 (خدا بیامرز) می شناسیم.
* بودجه ای دریافتی برای چاپ این ویژه نامه بیشتر از 8 برابر از مزدی هستش که من گرفتم(اصلاح فوری: به تازگی متوجه شدم قراره یک میلیون تومان صرف چاپ این مجله بشه به نظر شما دستمزد من چقدر بود؟ این مبلغ 40 برابر بیشتر از دستمزد منه!!!). و شاید هزینه ی چاپ این مجله نصف این بودجه هم نشه! و ما بقیش احتمالا یه جا خرج می شه دیگه! (گیر ندین که کجا و توسط کی خرج می شه! حوصله ی اینو ندارم که بگم بسیجیایی که همیشه می خوان تو چشم این رئیس و اون مدیر و این و اون باشن این پولها رو خرج می کنن! والااااااا)
* من اصلا نه کلاس صفحه ارایی رفتم و نه آموزشی دیدم. فقط و فقط از روی آزمون و خطا و ذوقی که داشتم این کار رو انجام دادم.
* قرار بود برای دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تربیت مدرس یک مجله ی علمی به طراحی ام که به مناسبت جمع و جور کردن گزارش کار کار آموزیم این پیشنهاد رو فراموش می کنم.
یه چیز دیگه! مسلماً خیلی از خبره ها در زمینه ی گرافیک که سالها تجربه دارن و خیلی از دانشجوهای گرافیک ممکنه با دیدن این کارم عیب و ایرادهای زیادی از من بگیرن. منم منکر این عیب و ایرادها نمی شم. اما به من باید حق داد که این تنها دوین مجله ی رسیمی ای هستش که طراحی کردم. پس واسه اینه که می گم بابا یه کم درکم کن. نگو سر راه وایستادی حرکت کن! افتاد؟
در ضمن بیشتر صفحه ها به صورت دبل(دو صفحه ای) طراحی شدن.
یادتون باشه: بعد از دانلود فایل PDF این مجله برای اینکه وراد مجله بشین باید Password ای رو تایپ کنین. وگرنه نمی تونین داخل مجله رو ببینین. دیگه دیگه. ما اینیم. بالاخره تو  ایران که قانون کپی رایت نداریم حداقل خودمون که باید حواسمون به همه چی باشه!
پس ورد رو اون پایین بهتون دادم.
PDF PassWord: waterlily.mihanblog.com

اسم ویژه نامه
تعداد صفحه
 حجم و فرمت
 لینک دانلود
دانشگاه عشق
60 صفحه
 ۴۷۵۵ Kb  PDF
Download

راز عشق در احترام متقابل است .*

*احساسات متغییرند ، اما احترام دو طرف ثابت

می ماند .اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو

متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن.

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.*


دوباره می خوام حرفای پراکنده بزنم...

ممکنه یه جای حرفم با جای دیگش هیچ ارتباطی نداشته باشه! خوب این ویژگی هم واسه خودش جالبه!

می گن زندگی یه قانون مشخص داره... اما زندگی کردن هیچ قانونی نداره! همه ی اونایی که زنده ان نفس می کشن ولی همه یه آب و هوا رو نفس نمی کشن که این به مکان زندگیشون ربط داره! خوب می خوام بگم ما انسانها توی شرایطی مختص خودمون زندگی می کنیم که با بقیه فرق داره!

مثلاً یکی که ممکنه استعداد موسیقی داشته باشه توی شرایطی زندگی می کنه که هیچ امکانی برای ابراز استعدادش وجود نداره از طرفی یکی هم مثل خیلی ها اصلاً استعداد موسیقی نداره ولی چون توی رفاه ممکنه هست هم خواننده می شه و هم آهنگساز پاپتی و به زور مشهور می شن و مردمم(خیلی هاشون) استقبال می کنن! آخه خیلی از مردم می خوان فقط یه چیزی گوش بدنو برن! حواسشون نیس دارن به چی گوش می کنن! خود دانن!

***

شبکه سه ی سیما می خواد دوباره پخش یه سریال کلیشه ای دیگه رو شروع کنه! این سنت مقدس و مزخرف چند سالی هس که باب شده و عین سیریش می چسبه به تلویزیون ملت! ملتم حال می کنن و نمی دونن سر کارن! احتمالاً شعری رو هم که لهراسبی خونده یه دفعه معروف می شه، همه عاشق این آهنگش می شن و زنگ موبایلشون می کنن و... دوباره اون روند تکراری!

***

آی خلاقیت کجایی تو؟ اصلاً نمی خوام بگم آدم خلاقی هستم ولی همیشه دوس دارم کارهایی بکنم که تا حالا کسی انجام نداده و در عین حال اون کار باید خوب هم باشه... یه نگاه سرسری به جامعه و دور و اطرافمون به ما نشون می ده که جای خلاقیت در بین مردم ما در همه ی زمینه ها تنگ شده و دیگه کسی حوصله ی ایده دادن نداره! مثلاً بگردید توی همین وب سایتهای ایرانی، تقریباً همشون وبسایتشون یه شکل یا حداقل یک سبکه! لباسهایی که می پوشیم! نوع حرف زدنمون! حتا سلام کردنمون هم یک روند تکراری داره! ما تقریبآ همه ی روزهامون یک شکله!

***

می دونم کسی حوصلش نمی گیره این حرفارو بخونه واسه همین هرچی دوس دارم اینجا می گم و حتا واسه دل خودمم شده می گم!

***

من هنوزم نفهمیدم عدالت کجای این سیاره وجود  داره! درسته که هنوز پامو از کشورم اون ور تر نذاشتم ولی حداقل توی ایران خودمون گشتم و با مردم بودم و توی جامعه وول خوردم، فهمیدم توی جامعه ما فقط همیشه حرف از چیزای خوبه و خود چیزای خوب وجود ندارن! مثلاً همه می گن عدالت خیلی چیز خوبیه و دوسش دارن ولی خودشون که رییس یه جایی هستن 6 تا شغل کمکی هم دارن و یا اینکه توی محیط کارشون خانواده ی کارمندی ایجاد می کنن! کروموزومه! همه می گن عشق چیز خوبیه اما عاشقی وجود نداره یا اگرم باشه کسی پشیزی ارزش قائل نیست! به نظر من توی این سرزمین دروغگو ترین آدمها وجود دارن و یکی شون شاید خودمم! نه صبر کن! چرا خودمو الکی بد کنم!؟ نه من در 99.9% اوقات دروغ نمی گم، و خوشحالم از این بابت! این قدرت رو خدا بهم داده! صبر کن ببینم چیز خوبی توی این سرزمین وجود داره تا من اسمشو بگم!!!؟ اممممم... یکم صبر کن! آها، کلاً خیلیا خیلی احساساتی هستن و در عین احساساتی بودنشون خیلی هم بی رحمن! کلاً زیاد ویژگی خوبی این روزها نمی بینم! نمی دونم شاید باید عینکمو عوض کنم! شایدم واسه قضاوت هنوز زود باشه!

***

تنها چیزی که خیلی ازش مطمئنم اینه که توی این دنیا گم شدم... خیلی...

***

طرح ارتقای اخلاق اجتماعی یا معنوی یا چنین چیزی بود که در کل به حجاب مربوط می شد یادتون هست؟ شده سوژه واسه همه! کلاً چیز جالبیه برای بحث کردن! این طرح مثل یک فیلتر می مونه که بعضی ها می فهمن کیا باهاشونن و بعضیا هم می فهمن کیا باهاشون نیستن... کلاً منظورم اینه که دخترا مخصوصاً زیاد این حرفارو جدی نگیرن!

بالاخره منم نفهمیدم کی راس می گه کی دروغ ولی اون چیزی رو که من فهمیدم اینه که درسته پوشش هر کس نشون دهنده ی تا حدی طرز فکر اون شخص هست ولی نشون دهنده ی همه ی شخصیت و اخلاقش نیست! تازه اینم همش نیست! کسایی که ظرفیت ندارن و نمی تونن در مقابل کوچکترین تحریکات مقاومت کنن مقصر هستن! اصلاً چرا مقاومت؟ گفتن مقاومت درست نیس! باید می گفتم ظرفیت بالا داشتن! وگرنه اگه همه ی مردها حضرت یوسف باشن و فرض کنیم همه ی دخترها هم زلیخا اونوقت حتا بدن کاملاً برهنه هم نمی تونه حضرت یوسفی ها رو به خودش جذب کنه، پس نتیجه می گیریم ظرفیت آدمها نقش خیلی بزرگی داره در اینکه چه جوری توی جامعشون رفتار کنن! البته از اونجا که هیچ کس حضرت یوسف نیس و هیچ کس زلیخا ایضاً، برای همین حد و حدود باید بیشتر رعایت بشه! ببخشید این چیزایی که دارم می گم در مورد آرمانشهر تخیلی منه که تقریباً روی زمین پیدا نمی شه! آرمانشهر کلمه ی جالبیه نه؟ آرمانشهر!

***

در مورد بهشت چی فکر می کنین؟ بهشت من جاییه که خدا باشه و در اون لحظه که خدا هست ازش همه ی سوالها رو بپرسم و اون قشنگ بهم جواب بده! انقدر بپرسم که تموم عقده هام خالی شه! می دونین چرا؟ چون انقدر زندگی توی این دنیا، گره های مبهمی برام ایجاد کرده که فقط با دست خدا باز می شه! البته من یه بهشت دیگه هم دارم. و اون عشقمه! به قول مارک تواین! هرجا اون(عشق) باشه بهشت هم اونجاست!

***

حرفای من پایونی نداره، فکر نکنم کسی تا ته حرفامو خونده باشه! شایدم حرفام بی ارزشه و چیزی توش نیس!؟؟ برم خودمو بیشتر بسازم!

دلیل دلگیری همه ی آدمها یک چیزه! دواشون هم دست خودشونه! اما اونا از دادن این دوا به همدیگه خساست می کنن! می دونی اسم این دوا چیه؟

 


به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد.
عشق سه عنصر دارد : صمیمیت، هوس و تعهد.

عشق زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود.

حالا بیاییم كمی بیشتر بررسی شون كنیم .

صمیمیت :

صمیمیت یعنی نصفه شب زنگ زدن و آروم صحبت كردن ؟ یعنی قایمكی قرار گذاشتن ؟ یعنی بعد مدرسه دنبال دختر راه افتادن یا اینكه پسری هر روز دنبالمونه ؟ یعنی راحت تو بغل رفتن ؟

فكر نمیكنم اینها باشه .

صمیمیت یك احساس نسبت به طرف مقابل هستش . عنصر خارجی یا حالتی جدا نیست . كه بخواهیم

پیداش كنیم . صمیمیت یعنی پاك و بی آلایش همدیگر رو پذیرفتن و دوست داشتن .

صمیمیت رو دكتر شریعتی خوب تعریف میكنه ! صمیمیت موقعی خودشو نشون میده كه كسی رو طوری دوست داشته باشیم كه حرفهای كه برای نگفتن داریم رو بتونیم با اون در میون بگذاریم .

یعنی اینقدر راحت باشیم كه واهمه ای از بیان عقاید ، شكست ها ، پیشرفتها و افكارمون بدون تحریف یا پنهان كاری نداشته باشیم .

هوس :

هوس یك كلام یعنی خواستن . هوس مقدسه . خیلی از ما وقتی اسم هوس میاد ناخودآگاه به جنبه منفی بودن اون فكر میكنیم . شاید این بخاطر تعالیم نه چندان درست ما در بچگی ناشی شه . كه خواستند هوس را درما بكشند . حتی هوس های پاك بچه گانمون رو . فكر كنید میبینید .

واقعا هوس چیه ؟

یك نیاز لازم كه باید حتما برآورده شه ؟ یا یك نیاز غیر ضروری كه میشود ندیده گرفتش ؟ یا بین یا بین ؟

هوس ناشی از دیدن و فكر كردن به اون هوس در ذهن ماست . هوس قبل از زاییده شدن در وجود ما غیر

ضروریست . اما بعد از تولدش باید است . البته نه بدین معنی كه حتما باید برآورده شه . باید از این جهت

كه حتما باید فكری به حالش بشه وگرنه اثر منفی بر روی روح و شخصیت ما میگذارد .


1 2 3